تبلیغات
X بستن تبليغات
شاد دانلود - شب اول قبر...
 
شاد دانلود
                                                        
درباره وبلاگ
نظرسنجی
از کدام موضوع وبلاگ بیشتر لذت میبرید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

چهارشنبه 21 بهمن 1394 :: نویسنده : ابوالفضل شادمان پور

تا اخرش بخون :

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام *** بی نهایت خسته و افسرده ام

تا میان گور رفتم دل گرفت *** قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

روی من خروارها از خاک بود *** وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود  *** غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت *** سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

خسته بودم هیچ کس یارم نشد *** زان میان یک تن خریدارم نشد


***

***

***

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی *** ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناله می کردم ولیکن بی جواب *** تشنه بودم، در پی یک جرعه آب

آمدند از راه نزدم دو ملک *** تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟ *** دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود *** لرزه بر اندام من افتاده بود

هر چه کردم سعی تا گویم جواب *** سدّ نطقم شد هراس و اضطراب

از سکوتم آن دو گشته خشمگین *** رفت بالا گرزهای آتشین

قبر من پر گشته بود از نار و دود *** بار دیگر با غضب پرسش نمود:

ای گنه کار سیه دل، بسته پر *** نام اربابان خود یک یک ببر

گوئیا لب ها به هم چسبیده بود *** گوش گویا نامشان نشنیده بود

نامهای خوبشان از یاد رفت *** وای، سعی و زحمتم بر باد رفت

چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد *** بار دیگر بر سرم فریاد کرد:

در میان عمر خود کن جستجو *** کارهای نیک و زشتت را بگو

هر چه می کردم به اعمالم نگاه *** کوله بارم بود مملو از گناه

کارهای زشت من بسیار بود *** بر زبان آوردنش دشوار بود

چاره ای جز لب فرو بستن نبود *** گرز آتش بر سرم آمد فرود

عمق جانم از حرارت آب شد *** روحم از فرط الم بی تاب شد

چون ملائک نا امید از من شدند *** حرف آخر را چنین با من زدند:

عمر خود را ای جوان کردی تباه *** نامه اعمال تو باشد سیاه

ما که ماموران حق داوریم *** پس تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود *** دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هرکجا و دل فکار *** می کشیدندم به خِفّت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد *** از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان *** دیگران چون نجم و او چون کهکشان

صورتش خورشید بود و غرق نور *** جام چشمانش پر از خمر طهور

چشمهایش زندگانی می سرود *** درد را از قلب انسان می زدود

بر سر خود شال سبزی بسته بود *** بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

کِی به زیبائی او گل می رسید *** پیش او یوسف خجالت می کشید

دو ملک سر را به زیر انداختند *** بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه *** آمده اینجا حسین فاطمه؟!

صاحب روز قیامت آمده *** گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد *** مهربانانه به رویم خنده کرد

گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع) *** من کجا و دیدن روی حسین (ع)

گفت: آزادش کنید این بنده را *** خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه این جا این چنین تنها شده *** کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است *** گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد *** عکس من را بر دل خود قاب کرد

بارها بر من محبت کرده است *** سینه اش را وقف هیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است *** چای ریز مجلس ما بوده است

اسم من راز و نیازش بوده است *** تربتم مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید *** پا برهنه در عزایم می دوید

بهر عباسم به تن کرده کفن *** روز تاسوعا شده سقای من

اقتدا بر خواهرم زینب نمود *** گاه میشد صورتش بهرم کبود

تا به دنیا بود از من دم زده *** او غذای روضه ام را هم زده

قلب او از حب ما لبریز بود *** پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

با ادب در مجلس ما می نشست *** قلب او با روضه ی من می شکست

حرمت ما را به دنیا پاس داشت *** ارتباطی تنگ با عباس داشت

اشک او با نام من می شد روان *** گریه در روضه نمی دادش امان

بارها لعن امیه کرده است *** خویش را نذر رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم *** با خود او را نزد زهرا (س) می برم

هرچه باشد او برایم بنده است *** او بسوزد، صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود *** باعث خوشحالی اعدا شود

گرچه در ظاهر گنه کار است و بد *** قلب او بوی محبت میدهد

سختی جان کندن و هول جواب *** بس بود بهرش به عنوان عقاب

در قیامت عطر و بویش می دهم *** پیش مردم آبرویش می دهم

آری آری، هرکه پا بست من است *** نامه ی اعمال او دست من است

ناگهان بیدار گردیدم زخواب *** از خجالت گشته بودم خیس آب

دارم اربابی به این خوبی ولی *** می کنم در طاعت او تنبلی؟

من که قلبم جایگاه عشق اوست *** پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

من که گِریَم بهر او شام و پگاه *** پس به نامحرم چرا کردم نگاه

 

کپی-۱۴صلوات





نوع مطلب : مذهبی، اشعار، 
برچسب ها : شب اول قبر، اشعار، مذهبی، اشعار مذهبی، خواندنی، امام حسین (ع)، حضرت عباس،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 9 آبان 1395 08:39 ب.ظ
۱۴
صلوات
چهارشنبه 5 آبان 1395 09:15 ب.ظ
پنجشنبه 22 بهمن 1394 07:04 ق.ظ
خیلی قشنگ بود و ممنون که سر زدین ولی یه نصیحت دوستانه اینکه مطلباتونو اینقدر طولانی نزارین چون مخاطب خسته میشه و میره
ولی درکل خیلی قشنگ و تاثیر گذار بود
14 تاصلوات رو هم بدون کپی.
موفق باشین بازم سر بزنین
چهارشنبه 21 بهمن 1394 10:13 ب.ظ
بسیار عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   

اسکرول بار

آمارگیر وبلاگ

ساعت مچی|ابزار نمایش افراد آنلاین

پشتیبانی